تبلیغات اینترنتیclose
به سوی شهر ( سیمین بهبهانی)
پیچک ( سیمین بهبهانی )
بانوی غزل ایران
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

به سوی شهر

 

 

 

دهقان کنار کلبه ی خود بنشست
 در آفتاب و گرمی بی رنگش
در دیده اش تلاطم رنجی بود
 در سینه می فشرد دل تنگش
 چرخید در فضا و فرود آمد
پژمرده و خزان زده برگی زرد
 بر آب برکه چین و شکن افتاد
دامن بر او کشید نسیمی سرد
 از پاره پاره جامه ی فرزندش
سرما به گرد پیکر او پیچید
 بازو کنار سینه فشرد آرام
لرزید و هر دو شانه ی خود برچید
 دهقان نگاه خویش به صحرا دوخت
صحرای خفته در غم و خاموشی
 بر جنب و جوش زنده ی تابستان
 پاییز داده رنگ فراموشی
یک روز گاو آهن و خرمن کوب
 در کشتزار ، شور به پا می کرد
با جی جیر دانه ی گندم را
 از ساقه های کاه جدا می کرد
 یک سال انتظار پر از امید
پایان گرفت و کشته ثمر آورد
خون خورد و رنج برد ، ولی ، هیهات
شایان نبود آن چه به بر آورد
 آفت افتاده بود به حاصل ، سخت
شاید گناه و معصیت افزون شد
 گر این چنین نبود چه بود آخر ؟
آن سال های پر برکت چون شد ؟
 مالک رسید و برد از او سهمی
وز بهر او چه ماند ؟ نمی داند
اما یقین بهموسم یخبندان
 اهل و عیال ، گرسنه می ماند
گویند شهر چاره ی او دارد
در شهر کار هست و فراوان هست
 آنجا کسی گرسنه و عریان نیست
 غم نیست رنج نیست ولی نان هست
فردا سه رهنورد ، ره خود را
 سوی امید گمشده پیمودند
این هر سه رهنورد اگر پرسی
دهقان و همسر و پسرش بودند
 در پیش سر نوشت پر از ابهام
در پی ، غم گذشته ی محنت بار
 شش پای پینه بسته ی بی پاپوش
می کوفت روی جاده ی ناهموار


  

سیمین بهبهانی

برچسب ها : ,

موضوع : جای پا جلد دوم, | بازديد : 693