تبلیغات اینترنتیclose
افسانه ی زندگی ( سیمین بهبهانی)
پیچک ( سیمین بهبهانی )
بانوی غزل ایران
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

افسانه ی زندگی

 

 

همنفس ، همنفس ، مشو نزدیک
 خنجرم ،‌ آبداده از زهرم
اندکی دورتر !‌ که سر تا پا
کینه ام ، خشم سرکشم ، قهرم
لب منه بر لبم !‌ که همچون مار
 نیش در کام خود نهان دارم
گره بغض و کینه یی خاموش
پشت این خنده در دهان دارم
سینه بر سینه ام منه !‌ که در آن
 آتشی هست زیر خاکستر
 ترسم آتش به جانت اندازم
 سوزمت پای تا به سر یکسر
مهربانی امید داری و ، من
 سرد و بی رحم همچو شمشیرم
 مار زخمین به ضربت سنگم
ببر خونین ز ناوک تیرم
یادها دارم از گذشته ی خویش
 یادهایی که قلب سرد مرا
 کرده ویرانه یی ز کینه و خشم
که نهان کرده داغ و درد مرا
یاد دارم ز راه و رسم کهن
 که دو ناساز ابه هم پیوست
 من شدم یادگار این پیوند
 لیک چون رشته سست بود ، گسست
خیرگی های مادر و پدرم
 آن دو را فتنه در سرا افکند
 کودکی بودم و مرا ناچار
گاه از این ،‌گاه از آن ، جدا افکند
 کینه ها خفته گونه گونه بسی
در دل رنجدیده ی سردم
گاه از بهر نامرادی ی خویش
گه پی دوستان همدردم
کودکی هر چه بود زود گذشت
 دیده ام باز شد به محنت خلق
دست شستم ز خویش و خاطر من
 شد نهانخانه ی محبت خلق
دیدم آن رنج ها که ملت من
می کشد روز و شب ز دشمن خویش
 دیدم آن نخوت و غرور عجیب
که نیارد فرود ، گردن خویش
 دیدم آن قهرمان که چندین بار
 زیر بار شکنجه رفت از هوش
لیک آرام و شادمان ، جان داد
 مهر نگشوده از لب خاموش
دیدم آن چهره ی مصمم سخت
از پس میله های سرد و سیاه
 آه از آن آخرین ز لبخند
وای از آن واپسین ز دیده نگاه
 ددیم آن دوستان که جان دادند
 زیر زنجیر ، با هزار امید
 دیدم آن دشمنان که رقصیدند
 در عزای دلاوران شهید
همنفس ، همنفس ،‌ مشو نزدیک
 خنجرم ، آبداده زهرم
اندکی دورتر !‌ که سر تا پا
 کینه ام ،‌ خشم سرکشم ، قهرم
خنجرم ، خنجرم که تیزی خویش
 بر دل خصم خیره بنشانم
 آتشم ، آتشم که آخر کار
 خرمن جور را بسوزانم


 
  

سیمین بهبهانی

برچسب ها : ,

موضوع : جای پا جلد اول, | بازديد : 601